الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

307

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

. . . من استعمال العينين فى المعنين الا 1 ) ان حديث التكرار لا يكاد يجدى فى ذالك 2 ) اصلا فان فيه 3 ) الغاء . . . التثنيه عنده 4 ) [ جواب تصور مطرح شده ] 1 ) الا اينكه اين حرف با مدعى شما درست درنمىآيد زيرا مدعى شما اين است كه در تثنيه و جمع استعمال در اكثر از معنى بنحو حقيقت است ولى اين حرف با استعمال حقيقى كه مدعاى شما بود سازگار نيست به اين بيان كه وقتى ما تثنيه و جمع را در دو فرد ، دو فرد و سه فرد ، سه فرد استعمال نموديم حتما بايد قيد وحدت را از آن الفاظ الغا نمائيم و با الغاء قيد وحدت و استعمال در دو فرد ، دو فرد و سه فرد ، سه فرد ، استعمال ، مجازى مىشود نه حقيقى و مدعاى شما را ثابت نمىكند ، زيرا طبق مدعاى خود شما قيد وحدت در موضوع له الفاظ دخيل بود ، و همان‌طور كه در الفاظ مفرد قيد وحدت دخالت دارد در تثنيه و جمع هم دخالت دارد به اين معنى كه لفظ مفرد براى طبيعت بقيد وحدت وضع شده و تثنيه براى اثنين از يك طبيعت بقيد وحدت وضع شده است و همين طور در جمع ، و اگر قيد وحدت را از آن الغا كنيم و آن را در دو فرد از اثنين استعمال نمائيم ، مانند مفردات مجاز بوجود مىآيد . « 1 » 2 ) استعمال لفظ در اكثر از معنى بنابر وجه حقيقى 3 ) در تثنيه و جمع 4 ) قائل به اين مدعى

--> ( 1 ) - برخى از شارحين كفايه مطلب اخير را فقط در مورد تثنيه جارى مىدانند و آن را قابل جريان در مورد جمع نمىدانند زيرا تثنيه هم از ناحيه كثرت و هم از ناحيه قلت به شرط لا است و دلالت در آن حقيقى است ولى از ظاهر برخى ديگر از عبارات محشين مثل منتهى الدرايه استفاده مىشود كه فرقى بين تثنيه و جمع نيست . منتهى الدرايه جلد 1 صفحه 225